تبليغاتX
ضامن آهو




 

یا علی بن موسی الرضا                                         یا ضامن آهو
سلام  بر شما مردم ایران برشما مومنان بر شما دوستداران اهل بیت و بر شما دوستداران امام رضا
این وبلاگ مطعلق به آقا امام رضا(ع) میباشد که به دست خادمان آن حضرت نوشته می شود و مطعلق به هیچ فرد یا سازمانی نیست .
از شما وبلاگ داران و صاحبان وب می خوام با لینک کردن این وبلاگ نزارید آن حضرت مثل زمان حیاتشون غریب و مظلوم بمونند . بیاین با این کار کوچک هم به اون آقا ثابت کنیم که تنهاش نمیزاریم و هم با بزرگ کردن این وبلاگ آقا امام رضا (ع) رو به کسان بیشتری چه در ایران و چه در دنیا معرفی کنیم و مطمئن باشید همین کارکوچیکتون هم بی جواب نمی مونه  یه جایی امام رضا (ع) گره از کارت باز میکنه
راستی میتونید یک پست در وبلاگتون برای این وبلاگ بزنید و از دوستانتون بخواین تا این وبلاگ رو لینک کنند یا برای دوستانتون در یاهو مسنجر سند تو آل کنید تا اونها هم در جریان باشند.
به امید روزی که هر وبلاگ ایرانی یک لینک به وبلاگ آقا امام رضا (ع) داده باشد . 
نوشته شده توسط : خادم امام رضا| شنبه بیست و هشتم فروردین 1389 | 8:15 | + | موضوع: |

دوستت دارم یا امام رضا  

مجبور شدم به هر کسی رو بزنم    در محضر هر غریبه زانو بزنم    تحقیر شدم چون که فراموشم شد    یک سر به ضامن آهو بزنم
نوشته شده توسط : خادم امام رضا| یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 | 14:44 | + | موضوع: تولد امام رضا |

تولدت مبارک امام رضا جون  

    
 
تقديم به آستان مقدس حضرت علي‌بن موسي الرضا عليه السلام
... بالاخره خودت را نشان دادي. چقدر به دنبال تو اين دشت‌ها را كاويدم. اين اواخر، سرزنش ديگران، اميدم را به يافتنت كمرنگ كرده بود، اما انگار كسي در دلم مي‌گفت، آخرش خودت را نشان خواهي داد. رضا را يادت هست. تو را خيلي دوست داشت و تو هم بعضي وقت ها به رفاقت بين من و او حسادت مي‌كردي. اين را خودت چند بار به من گفتي و من البته پيشتر، از رفتار تو آن را دريافته بودم. اين اواخر آقا رضا هم ديگر طاقتش طاق شده بود. چند بار براي برگرداندن من به انجا آمد. مي‌گفت:« بي فايده است... مرد حسابي، زن و بچه‌ات كه گناهي نكرده‌اند... . احمد را بسپار دست خدا! اين برادرهاي گروه تفحص، خودشان كارشان را بلدند» اما من راضي نمي‌شدم.
يادت مي‌آيد آن ماه‌هاي آخر، همه‌اش از زيارت امام رضا عليه السلام مي‌گفتي و از اين كه دلت براي زيارت حضرت پر مي‌زند. دلت مي‌خواست كبوتر حرم امام رضا باشي. حتي يك بار كه معلم انشاء خواسته بود بزرگترين آرزويتان را برايش بنويسيد، تو نوشته بودي كه دوست داري كبوتر حرم امام رضا عليه السلام شوي. خودت يك بار برايم خواندي. آن وقت‌ها هنوز وارد دبيرستان نشده بودي. بعدها هم هر وقت صحبت از امام رضا مي‌شد، اشك در چشمهايت حلقه مي‌زد. بالاخره مرا هم هوايي كردي.
به تو قول دادم كه اگر در كنكور دانشگاه قبول شوي، حتما تو را به زيارت امام رضا عليه السلام بفرستم اما تو معرفتت بيشتر از اين حرفها بود. خودت خوب مي‌دانستي كه بار زندگي بر روي دوش من است. خرجي تو و مادر و دو تا خواهر كوچكمان، آنقدر برايم سنگين است كه وفا كردن به چنين قولي براي من كه تنها دو سال از تو بزرگتر بودم به سادگي عملي نيست. اما من در تصميم خود جدي بودم و اين جديت وقتي بيشتر مي‌شد كه شور و شيدايي تو را در ضجه‌هاي عاشقانه‌ات را مي‌ديدم. وقتي كه در تاريكي اتاق كوچكت به راز و نياز با معبود خويش مشغول مي‌شدي و چنان اشك مي‌ريختي؛ كه من بارها به اين حال تو غبطه مي‌خوردم.
اين اواخر تا دير وقت در كارگاه مشغول كار بودم و از اين كه مي‌توانستم به قول خودم براي به زيارت فرستادن تو عمل كنم، احساس شادي مي‌كردم. مثل اين كه با جديتي كه در تو سراغ داشتم، مطمئن بودم كه در كنكور هم قبول مي‌شوي. اما تو انگار مال اين دنيا نبودي. اين ماه‌هاي آخر، حال و هوايت كاملا عوض شده بود. از وقتي در بسيج محل ثبت نام كردي، مدام فكر و ذكرت جبهه و جنگ بود. چند بار تصميم گرفتي به منطقه بروي ولي به اصرار من كه تو را به درس خواندن براي كنكور ترغيب مي‌كردم، منصرف مي‌شدي. هر بار كه هوايي جبهه مي‌شدي به تو مي‌گفتم كه: برادرجان، احمد! آخر، بار زندگي روي دوش من به تنهايي سنگيني مي‌كند. تو بايد خوب درس بخواني تا اين بار را از دوش من برداري و هر بار تو به نحوي راضي مي‌شدي و البته درس خواندنت هم روز و شب نمي‌شناخت.
بالاخره امتحان كنكور هم برگزار شد. اما تو منتظر اعلام نتايج نشدي و با حرفهايت راه هر نوع بهانه‌اي را به رويم بستي. حتي وعده زيارت امام رضا عليه السلام هم نتوانست تو را از رفتن منصرف كند.
مي‌گفتي«امام رضاعليه السلام اين جوري بيشتر راضي مي‌شوند» اما من كه مي‌دانستم عشق زيارت امام رضا عليه السلام در تو حد و مرز ندارد، اين تغيير رفتار تو برايم شگفت‌آور بود. بالاخره هم تو پيروز شدي و رفتني و من ماندم، منتظر.
نتايج كنكور را هم اعلام كردند و تو با بهترين رتبه قبول شدي. رشته پزشكي، همان رشته مورد علاقه‌ات، و من خوشحال از قبولي تو و از اين كه بالاخره وعده‌ام را در حقت عملي مي‌كنم.
اما روزها گذشت و از تو خبري نشد. از موعد ثبت‌نام دانشگاه هم گذشت، چند بار در پي يافتنت به منطقه اعزام شدم، اما هر بار دست خالي برگشتم. هيچ اثر و نشانه‌اي از خودت بجا نگذاشتي همان روزها بود كه يك شب تو را در خواب ديدم. چقدر نوراني شده بودي! نوراني‌تر از هميشه، و جامه‌اي سپيد‌ بر تن. به من گفتي، كه امام رضا عليه السلام به ديدنت آمده‌اند و از من تشكر كردي كه به وعده‌ام وفا كردم.
تو كه رفتي، خانه ما سرد و بي‌روح شد. ديگر از آن شوخ ‌طبعي‌هاي هميشگيت خبري نبود. مادر به انتظار آمدنت چشمان اشكبارش را به در دوخته بود و هر صبح و شام اتاق كوچكت را به اميد ديدار دوباره‌ات مرتب مي‌كرد. بالاخره هم داغ انتظار تو بيمارش كرد. چند ماهي در بستر بيماري بود. پزشك‌ها از علاجش قطع اميد كرده بودند و سرانجام روح خسته‌اش از قفس تن رها شد و چشمان منتظرش براي هميشه بسته ماند.
اكنون سالها از آن روزها مي‌گذرد و من بارها تو را در خواب ديده‌ام و هر بار در حرم امام رضا عليه السلام.
دفعه آخري كه تو را در خواب ديدم باز هم به زيارت امام رضا عليه السلام رفته بودي. اما اين بار من هم با تو بودم. يادم نيست چه ‌چيزي در گوشم زمزمه كردي، فقط مي‌دانم چند روز بعد بليط مشهد گرفتم و عازم زيارت امام رضا عليه السلام شدم. كنار ضريح امام رضا عليه السلام بارها تو را در ميان جمعيت ديدم و آن وقت بود كه با امام خود عهد كردم به منطقه بيايم و بدون تو باز نگردم. از آن روز تا الان شش ماه مي‌گذرد و من در اين شش‌ ماه براي يافتن تو سرتا سر اين دشت را كاويده‌ام. در اين مدت با برادران تفحص، شهداي زيادي را از دل خاك بيرون كشيده‌ايم. اين اواخر بد جوري دلم تنگ شده بود. ديشب دوباره تو را در خواب ديدم. مثل هميشه حرم امام رضا عليه السلام بودي و جامه سفيدي بر تن داشتي و صورتي نوراني‌تر از هميشه. لبخند‌زنان به استقبالم آمدي و مرا سخت در آغوش كشيدي. صبح كه بيدار شدم، هنوز شيريني اين ديدار را در وجودم حس مي‌كردم.
هنوز ساعتي از شروع كارمان نگذشته بود كه صداي شكسته‌ شدن استخوانهايت را در زير بيل مكانيكي شنيدم بعد با التهابي كه سابقه نداشت، خاك ها را از بدن استخواني‌ات كنار زدم. از همه وسايلت فقط آن عكس امام كه همان روزهاي آخر به تو هديه داده ‌بودم و تو آن را پرس كرده بودي، سالم بود. با ديدن عكس دلم يك دفعه فرو ريخت. باورم نمي‌شد كه مهمان هر شب روياهايم را يافته‌ام. شور وصل قابل وصف نبود ... .
دفتر يادداشت پوسيده‌ات را به سختي ورق زدم. چيزي از آن باقي نمانده بود، جز دو كلمه كه به راحتي قابل خواندن نبود. دقت كردم، نوشته بود: كبوتر حرم ...
نوشته شده توسط : خادم امام رضا| شنبه هجدهم آبان 1387 | 7:47 | + | موضوع: تولد امام رضا |

سخنان امام رضا  

قال الامام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه و سلامه عليه :
1 مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.(66)
ترجمه :
فرمود: هر مؤ منى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات در كربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كرده باشد.
2 كَتَبَ عليه السلام : اءبْلِغْ شيعَتى : إ نَّ زِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاِ بى جَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟!
قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُ اءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ.(67)
ترجمه :
به يكى از دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت قبر من معادل است با يك هزار حجّ.
راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براى ثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارت نمايد، هزار هزار يعنى يك ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.
3 قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ، الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.(68)
ترجمه :
فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نماز است ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.
4 قالَ عليه السلام : لِلصَّلاةِ اءرْبَعَةُ آلاف بابٍ.(69)
ترجمه :
فرمود: نماز داراى چهار هزار جزء و شرط مى باشد.
5 قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىٍّ.(70)
ترجمه :
فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهيزكارى را - به خداوند متعال - نزديك كننده است .
6 قالَ عليه السلام : يُؤْخَذُالْغُلامُ بِالصَّلاةِ وَهُوَابْنُ سَبْعِ سِنينَ.(71)
ترجمه :
فرمود: پسران بايد در سنين هفت سالگى به نماز وادار شوند.
7 قالَ عليه السلام : فَرَضَاللّهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ اءنْ تَبْدَءَالْمَرْئَةُ بِباطِنِ ذِراعِها وَالرَّجُلُ بِظاهِرِالذِّراعِ.(72)
ترجمه :
فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است كه از جلوى آرنج دست ، آب بريزند و مردان از پشت آرنج . (اين عمل از نظر فتواى مراجع تقليد مستحبّ مى باشد).
8 قالَ عليه السلام : رَحِمَاللّهُ عَبْدا اءحْيى اءمْرَنا، قيلَ: كَيْفَ يُحْيى اءمْرَكُمْ؟ قالَ عليه السلام : يَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَيُعَلِّمُها النّاسَ.(73)
ترجمه :
فرمود: رحمت خدا بر كسى باد كه اءمر ما را زنده نمايد، سؤ ال شد: چگونه ؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.
9 قالَ عليه السلام : لَتَاءمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ، اَوْلَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُمْ، فَيَدْعُو خِيارُكُمْ فَلا يُسْتَجابُ لَهُمْ.(74)
ترجمه :
فرمود: بايد هر يك از شماها امر به معروف و نهى از منكر نمائيد، وگرنه شرورترين افراد بر شما تسلّط يافته و آنچه كه خوبانِ شما، دعا و نفرين كنند مستجاب نخواهد شد.
10 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلى مايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْيَكْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإ نَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.(75)
ترجمه :
فرمود: كسى كه توان جبران گناهانش را ندارد، زياد بر حضرت محمّد و اهل بيتش عليهم السلام صلوات و درود فرستد، كه همانا گناهانش اگر حقّ الناس نباشد محو و نابود گردد.
11 قالَ عليه السلام : الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبيحَ وَالتَّهْليلَ وَالتَّكْبيرَ.(76)
ترجمه :
فرمود: فرستادن صلوات و تحيّت بر حضرت محمّد و اهل بيت آن حضرت عليهم السلام در پيشگاه خداوند متعال ، پاداش گفتن
((سبحان اللّه ، لا إ له إ لاّاللّه ، اللّه اكبر)) را دارد.
12 قالَ عليه السلام : لَوْخَلَتِ الاْ رْض طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاءهْلِها.(77)

ترجمه :
فرمود: چنانچه زمين لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد.
13 قالَ عليه السلام : عَلَيْكُمْ بِسِلاحِ الاْ نْبياءِ، فَقيلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الاْ نْبِياءِ؟ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه ! فَقالَ عليه السلام : الدُّعاءُ.(78)
ترجمه :
فرمود: بر شما باد به كارگيرى سلاح پيامبران ، به حضرت گفته شد: سلاح پيغمبران عليهم السلام چيست ؟
در جواب فرمود: توجّه به خداوند متعال ؛ و دعا كردن و از او كمك خواستن مى باشد.
14 قالَ عليه السلام : صاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ عَلَيْهِ التَّوْسِعَةُ عَلى عَيالِهِ.(79)
ترجمه :
فرمود: هر كه به هر مقدارى كه در توانش مى باشد، بايد براى اهل منزل خود انفاق و خرج كند.
15 قالَ عليه السلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْكافِرِ تَعْذيبٌ وَ لَعْنَةٌ، وَ إ نَّ الْمَرَضَ لايَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لايَكُونَ عَلَيْهِ ذَنْبٌ.(80)
ترجمه :
فرمود: مريضى ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى كافر عذاب و لعنت خواهد بود.
سپس افزود: مريضى ، هميشه همراه مؤ من است تا آن كه از گناهانش چيزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.
16 قالَ عليه السلام : إ ذَا اكْتَهَلَ الرَّجُلُ فَلا يَدَعْ اءنْ يَاءكُلَ بِاللَّيْلِ شَيْئا، فَإ نَّهُ اءهْدَءُ لِنَوْمِهِ، وَ اءطْيَبُ لِلنَّكْهَةِ.(81)
ترجمه :
فرمود: وقتى كه مرد به مرحله پيرى و كهولت سنّ برسد، حتما هنگام شب قبل از خوابيدن مقدارى غذا تناول كند كه براى آسودگى خواب مفيد است ، همچنين براى هم خوابى و زناشوئى سودمند خواهد بود.

نوشته شده توسط : خادم امام رضا| سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 | 13:12 | + | موضوع: سخنان امام رضا |

پنج درس ارزشمند و آموزنده  


1 ابوسعيد خراسانى حكايت كند:
روزى دو نفر مسافر از راه دور به محضر امام رضا عليه السلام وارد شدند و پيرامون حكم نماز و روزه از آن حضرت سؤ ال كردند؟
امام عليه السلام به يكى از آن دو نفر فرمود: نماز تو شكسته و روزه ات باطل است و به ديگرى فرمود: نماز تو تمام و روزه ات صحيح مى باشد.
وقتى علّت آن را جويا شدند؟
حضرت فرمود: شخص اوّل چون به قصد زيارت و ملاقات با من آمده است ، سفرش مباح مى باشد؛ ولى ديگرى چون به عنوان زيارت و ديدار سلطان حركت نموده ، سفرش معصيت است .(59)
2 در بين مسافرتى كه امام رضا عليه السلام از شهر مدينه به سوى خراسان داشت ، هرگاه ، كه سفره غذا پهن مى كردند و غذا چيده و آماده خوردن مى شد، حضرت دستور مى داد تا تمامى پيش خدمتان سياه پوست و ... بر سر سفره طعام حاضر شوند؛ و سپس حضرت كنار آن ها مى نشست و غذاى خود را ميل مى نمود.
اطرافيان به آن حضرت اعتراض كردند كه چرا براى غلامان سفره اى جدا نمى اندازى ؟!
امام عليه السلام فرمود: آرام باشيد اين چه حرفى است ؟!
خداى ما يكى است ، پدر و مادر ما يكى است و هركس مسئول اعمال و كردار خود مى باشد.(60)
3 محمّد بن سنان گويد:
چند روزى پس از آن كه امام موسى كاظم عليه السلام رحلت نمود و امام رضا عليه السلام جاى پدر، در منصب امامت قرار گرفت و مردم در مسائل مختلف به ايشان مراجعه مى كردند.
به حضرت عرض كردم : ياابن رسول اللّه ! ممكن است از طرف هارون به شما آسيبى برسد و بهتر است محتاط باشيد.
امام عليه السلام اظهار داشت : همان طور كه جدّم ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود: چنانچه ابوجهل ، موئى از سر من جدا كند، من پيغمبر نيستم ، من نيز مى گويم : اگر هارون موئى از سر من جدا كند من امام و جانشين پدرم نخواه بود.(61)
4 يكى از اصحاب امام رضا عليه السلام به نام معمّر بن خلاد حكايت نمايد:
هر موقع سفره غذا براى آن حضرت پهن مى گرديد، كنار آن سفره نيز يك سينى آورده مى شد.
پس امام عليه السلام از هر نوع غذا، مقدارى بر مى داشت و داخل آن سينى قرار مى داد و به يكى از غلامان خود مى فرمود كه تحويل فقراء و تهى دستان داده شود.
سپس به دنباله آن ، اين آيه شريفه قرآن : فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (62) را تلاوت مى نمود؛ و مى فرمود: خداوند جلّ و على مى داند كه هر انسانى براى كسب مقامات عاليه بهشت ، توان آزاد كردن غلام و بنده را ندارد.
به همين جهت ، اطعام دادن و سير گرداندن افراد را وسيله اى براى ورود به بهشت قرار داده است .(63)
5 - سليمان بن جعفر - كه يكى از اصحاب حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام است - حكايت كند:
يكى از نوادگان امام سجّاد عليه السلام - به نام علىّ بن عبيداللّه - مشتاق ديدار و زيارت امام رضا عليه السلام بود، به او گفتم : چه چيزى مانع از رفتن به محضر شريف آن حضرت مى باشد؟
پاسخ داد: هيبت و جلالت آن بزرگوار مانع من گرديده است .
اين موضوع سپرى گشت ، تا آن كه روزى مختصركسالتى بر وجود مبارك امام عليه السلام عارض شد و مردم به عيادت و ملاقات آن حضرت مى آمدند.
پس به آن شخص گفتم : فرصت مناسبى پيش آمده است و تو نيز به همراه ديگر افراد به ديدار و ملاقات آن حضرت برو، كه فرصت خوبى خواهد بود.
لذا علىّ بن عبيد اللّه به عيادت و ديدار امام رضا عليه السلام رفت و با مشاهده آن حضرت بسيار مسرور و خوشحال گرديد.
مدّتى از اين ديدار گذشت و اتّفاقا علىّ بن عبيداللّه روزى مريض شد؛ و چون خبر به امام عليه السلام رسيد، حضرت جهت عيادت از او حركت نمود؛ و من نيز همراه آن بزرگوار به راه افتادم ، چون وارد منزل او شديم ، حضرت مختصرى كنار بستر او نشست و از او دلجوئى نمود.
و پس از گذشت لحظاتى كه از منزل خارج شديم ، يكى از بستگان آن شخص گفت : همسر علىّ بن عبيداللّه بعد از شما وارد اتاق شد و جايگاه جلوس ‍ حضرت رضا عليه السلام را مى بوسيد و بدن خود را به وسيله آن محلّ تبرّك مى نمود.
نوشته شده توسط : خادم امام رضا| سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 | 13:11 | + | موضوع: صفات اخلاقی امام رضا |